مهمونی خونه دایی مهدی
دخترای قشنگنم بلاخره بعد از ماهها دوری از نوشتن خاطرات زیباتون دوباره اومدم تا براتون بنویسم واقعا این مدت هیچ حوصله ایی برا نوشتن نداشتم انشاا... بتونم مطالب عقب افتاده رو براتون بنویسم.
با فوت بابا بزرگ دیگه دل و دماغی برای نوشتن نداشتم ولی حالا سعی میکنم براتون بنویسم.
بعد از ماه صفر دایی مهدی جون برا شام دعوتمون کرده بود خونشون دستشون درد نکنه به خاطر شما وروجکا یه سفره ی یلدا تزیین کرده بودن با اینکه من و بابا حمید زیاد اوضاعمون مساعد نبود ولی خیلی به هممون خوش گذشت دستشون درد نکنه.









ممنون دایی مهدی که کنارتون روز خوبی رو داشتیم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



مهمونی خونه دایی مهدی 



